حكيم ابوالقاسم فردوسى
929
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
دو بگزيد بهرام زان گلرخان * كه در پوستشان عاج بود استخوان به بالا بكردار سرو سهى * همه كام و زيبايى و فرّهى ازان دو ستاره يكى چنگ زن * دگر لاله رخ چون سهيل يمن به بالا چو سرو و بگيسو كمند * بها داد منذر چو آمد پسند بخنديد بهرام و كرد آفرين * رخش گشت همچون بدخشان نگين [ داستان بهرام با كنيزك چنگ زن در شكار ] جز از گوى و ميدان نبوديش كار * گهى زخم چوگان و گاهى شكار چنان بد كه يك روز بىانجمن * بنخچيرگه رفت با چنگ زن كجا نام آن رومى آزاده بود * كه رنگ رخانش بمى داده بود به پشت هيون چمان برنشست * ابا سرو آزاده چنگى بدست دلارام او بود و هم كام اوى * هميشه بلب داشتى نام اوى بروز شكارش هيون خواستى * كه پشتش بديبا بياراستى فروهشته زو چار بودى ركيب * همى تاختى در فراز و نشيب ركابش دو زرّين دو سيمين بدى * همان هر يكى گوهر آگين بدى همان زير تركش كمان مهره داشت * دلاور ز هر دانشى بهره داشت بپيش اندر آمدش آهو دو جفت * جوانمرد خندان بآزاده گفت كه اى ماه من چون كمان را بزه * برآرم بشست اندر آرم گره كدام آهو افگنده خواهى بتير * كه ماده جوانست و همتاش پير به دو گفت آزاده كاى شير مرد * بآهو نجويند مردان نبرد تو آن ماده را نرّ گردان بتير * شود ماده از تير تو نرّ پير ازان پس هيون را بر انگيز تيز * چو آهو ز چنگ تو گيرد گريز كمان مهره انداز تا گوش خويش * نهد هم چنان خوار بر دوش خويش هم انگه ز مهره بخاردش گوش * بىآزار پايش برآرد بدوش به پيكان سر و پاى و گوشش بدوز * چو خواهى كه خوانمت گيتى فروز كمان را بزه كرد بهرام گور * برانگيخت از دشت آرام شور دو پيكان بتركش يكى تير داشت * بدشت اندر از بهر نخچير داشت هم انگه چو آهو شد اندر گريز * سپهبد سروهاى آن نرّه تيز بتير دو پيكان ز سر برگرفت * كنيزك به دو ماند اندر شگفت هم اندر زمان نرّ چون ماده گشت * سرش زان سروى سيه ساده گشت همان در سروگاه ماده دو تير * بزد همچنان مرد نخچير گير دو پيكان بجاى سرو در سرش * به خون اندرون لعل گشته برش هيون را سوى جفت ديگر بتاخت * بخم ّ كمان مهره در مهره ساخت به گوش يكى آهو اندر فگند * پسند آمد و بود جاى پسند بخاريد گوش آهو اندر زمان * بتير اندر آورد جادو كمان سر و گوش و پايش به پيكان بدوخت * بدان آهو آزاده را دل بسوخت بزد دست بهرام و او را ز زين * نگونسار برزد به روى زمين هيون از بر ماه چهره براند * برو دست و چنگش به خون درفشاند